خانه / معرفی کتاب / هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه

هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه

هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه
هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه

نام کتاب: هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه

نویسنده: جی.دی. سلینجر
مترجم: امید نیک‌فرجام / لیلا نصیری‌ها
انتشارات: نشر نیلا

کتاب هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسنده فقید معاصر، جی.دی. سلینجر است. نویسنده‌ای بی‌مثل و مانند که در توصیف عشق، عواطف و احساسات بشر، چنان باظرافت و دقت عمل می‌کند، که هر خواننده‌ای را شیفته‌ی خود می‌کند. نویسنده مرموز و عزیز آمریکایی(۱) چنان در زندگی و مسائل روزمره و عامیانه‌ی مردم دقیق می‌شود و آن‌قدر دلنشین تعریف‌شان می‌کند که نمی‌توانید کتاب را زمین بگذارید و دوست دارید ذره‌ذره، قهرمانان داستان‌‌هایش را کشف کنید. قهرمانانی از دل مردم که همگی به‌هم شباهتی دارند و شاید همه‌شان وجوه مختلفی از خود نویسنده را به نمایش می‌گذارند.
به‌نظر می‌رسد جنگ، روی آقای سلینجر بسیار اثرگذار بوده تا جایی‌که نقطه‌ی مشترک بعضی داستان‌هاش جنگ، اعزام سرباز‌ها به میدان جنگ، حس وطن‌دوستی‌، اثرات جنگ بر زندگی‌ انسان‌ها و قهرمانی سربازان و افسران گمنام است.
سلیس، راحت و روان نوشتن، از آن خصوصیات نویسندگان آمریکایی‌ست که در کشورمان ایران، طرفداران بسیاری دارد و شاید بتوان داستان‌های کوتاه و بلند سلینجر را در راس دارا بودن این خصوصیات قرار داد؛ اما جدا از همه‌ی این‌ها، خصوصیت خاص نوشته‌های او این است که گاهی در قصه‌هایش پای شخصیت‌های تکراری از داستان‌های دیگرش هم به میان می‌آید و حوادث و اتفاقات در نوشته‌های متفاوت او، به‌هم پیوند می‌خورند.
عنوان داستان‌های کتاب هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه عبارت‌اند از:

۱) لوییز تگت قاتی آدم بزرگ‌ها می‌شود
۲) ستوان با گذشت
۳) هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه
۴) روز آخر مرخصی آخر
۵) پسر سرباز در فرانسه
۶) غریبه
۷) من خلم
۸) شورش خاموش مدیسون
۹) طرفین ذی‌نفع
۱۰) الین

در زیر بخشی از داستان طرفین ذی‌نفع را با هم می‌خوانیم:

” آن شب دیروقت رعد و برق شد. ساعت سه از خواب بیدار شدم و روتی کنارم نبود. از جا پریدم و از پله‌ها پایین دویدم. پایین همه‌ی چراغ‌ها روشن بود ـ همه‌شان. روتی توی دستشویی ِ راهرو نبود، تو آشپزخانه بود. پیژامه‌ی آبی رنگش تنش بود و دمپایی‌های پشمالوش پاش ـ خود ِ خود ِ روتی ـ و نشسته‌بود پشت میز آشپزخانه و مجله می‌خواند، البته واقعا نمی‌خواند، چون بدجور ترسیده بود. تو هیچ‌وقت زن ِ من را ندیده‌ای با آن پیژامه‌ی آبی به تنش، یا لباس ِ آبی یا حوله‌ی آبی. من تا قبل این‌که با روتی آشنا بشوم حالیم نمی‌شد هر دختری یک رنگ دارد. رنگ ِ روتی آبی‌ست. ”

پی‌نوشت:
۱) اطلاعات اندکی درباره‌ی زندگی سلینجر منتشر شده‌است و او با توجه به شخصیت گوشه‌گیر خود، همواره تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.
 

این را نیز ببینید

ذن و عکاسی

ذن و عکاسی

نام کتاب: ذن و عکاسی (۱) نویسنده: پل مارتین لستر مترجم: زانیار بلوری انتشارات: حرفه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *