خانه / منوی فیلم با مخلفات / نگاتیو / چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

نام کتاب: چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (۱)

نویسنده: زویا پیرزاد (۲)
انتشارات: نشر مرکز

اگر یک خانم، یک زن خانه‌دار، یک مادر، بخواهد اعلام کند که شب شده و روزمرگی او هم به پایان رسیده، چه می‌کند؟ احتمالا قبل از خواب به بچه‌ها سر می‌زند، به آشپزخانه می‌رود و کارهای فردایش را سر و سامان می‌دهد، جای‌جای خانه را چک می‌کند و اگر ریخت و پاشی باشد، جمع و جورش می‌کند و در نهایت وقتی از امنیت خانه‌اش مطمئن شد، چراغ‌ها را خاموش می‌کند؛ حال اگر او که خودش چراغ خانه و زندگی و خانواده است، روزی خاموش شود چه؟ اگر او دچار روزمرگی و کسالت شود چه؟ اگر روی متوجه شود که خود را چنان وقف همسر و فرزند کرده که دیگر اویی وجود ندارد چه؟ آیا ممکن است این زن، این همسر، این مادر، از وضعیت زندگی‌اش خسته شده و بخواهد از آن خانه و خانواده بکَند و دوباره عاشق مرد دیگری شود؟ آیا ممکن است روزی با خودش فکر کند و بگوید: «در این هفده سال چند بار ظرف‌های صبحانه تا عصر نشسته مانده بود؟ شاید فقط یکی دو بار در ماه‌های آخری که دوقلوها را حامله بودم.» و یا آن‌قدر از خودش دور شده باشد که خویشتن را به کلی از یاد ببرد و سر میز شام بیندیشد: «وقت میز چیدن برای مهمان‌ها، همیشه یادم می رفت خودم را بشمارم.»؟

بلی، ممکن است، درست مانند آن‌چه که برای کلاریس، قهرمان کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم روی داده، زنی که همسر، مادر، فرزند، خواهر و دوستی مسئول است و ذوب در خانواده؛ اما ناگهان، وقتی امیل را می‌بیند، همه چیز برای او فرق می‌کند. انگار او دوباره خودش را به یاد می‌آورد و حس می‌کند زنده است. او می‌خواهد عشقش را نسبت به امیل، بروز دهد و از طرفی هم نمی‌خواهد این کار را بکند و نتیجه می‌شود سرکوب احساسات و سردرگمی و آشفتگی‌اش تا که در نهایت، همین کشمکش‌های درونی به او کمک می‌کند تا نوع دیگری به پیرامون، آدم‌ها، خانواده و خودش بنگرد و از طریق عشق، زندگی‌اش را سر و سامان ببخشد؛ و بعد، کلاریس، دیگر نه از روی عادت، بلکه از روی آگاهی و خودباوری چراغ‌های خانه‌اش را خاموش و یا روشن می‌کند.

قصه‌ی زیبا، زنانه و لطیفِ چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، افت و خیز زیادی ندارد و آرام و متین دنبال می‌شود، پر احساس و موشکافانه. شخصیت‌پردازی‌ها چنان خوب است که می‌توان آن‌ها را به راحتی تصور کرد و در ذهن، دیدشان و اما کلاریس، این زن مهربان و دوست‌داشتنی که ما هم با او ذره‌ذره در وجودش پیش می‌رویم، مکاشفه می‌کنیم و در نهایت، همه عاقبت بخیر می‌شویم.

پی‌نوشت:

۱) برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد کتاب «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اینجا کلیک کنید.

۲) برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد کتاب «سه کتاب» از همین نویسنده در این سایت اینجا کلیک کنید.

این را نیز ببینید

خاطرات یک گیشا

خاطرات یک گیشا (۲۰۰۵)

خاطرات یک گیشا (۲۰۰۵) (۱) (2005) Memories Of A Geisha کارگردان: راب مارشال نویسنده: رابین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *