خانه / خط خطی

خط خطی

جنبش من هم

جنبش من هم

«جنبش من هم» این متن را به تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۸ در اینستاگرم منتشر کردم، کمی بیش از دو سال پیش و حالا با توجه به پخش شدن ویس‌های امبر هرد که به آزار جانی دِپ اعتراف کرده (چون خاموش کردن سیگار روی صورت او و بریدن انگشتانش!)، دوست داشتم …

بیشتر بخوانید »

معامله‌ی قرن

معامله‌ی قرن

«معامله‌ی قرن» هر انسانی به نوعی با ناراحتی برخورد می‌کند، یکی ساکت می‌شود، دیگری در حد مرگ ورزش می‌کند، آن‌ یکی می‌رود زیر دوش و اشک می‌ریزد و.. نگارنده اما هنگامِ مواجه با تلخی‌ها نه به خواندن کتاب، بلکه به نوشتن و تماشای فیلم و سریالِ مرتبط با علت ناراحتی‌اش …

بیشتر بخوانید »

خنیاگران

خنیاگران

«خنیاگران» به این عکس نگاه می‌کنم، ناخودآگاه اشک در چشمانم حلقه می‌زند.. هم‌زمان به یاد آهنگ «نینوا» می‌افتم، «ایرانِ من»، «شب‌نورد» و «شهرِ خاموش».. حس مبهمی دارم؛ غرور، شادی و آرامش در من توامان شده‌اند. تکه‌هایی از فیلم “بزم و رزم” در سرم می‌درخشند، چه خون‌ِ دل‌ها خورده و چه …

بیشتر بخوانید »

عشق من

عشق من

«عشق من» فرقی نداشت سرِ فیلم‌برداری باشند، پشتِ صحنه یا گوشه‌ای پرت و دنج و خلوت و کاملن دور از دنیایِ سینما؛ در نگاه آن دو بهم، تحسین و دلدادگی موج می‌زد. نامزدی‌شان تلخ بهم خورد و جداییِ دستان‌شان، هر دوی آن‌ها را شکست؛ ولی مرگِ فرزند، اشنایدر را خُرد …

بیشتر بخوانید »

آلن دلون

آلن دلون

«آلن دلون» یهودستیز است، هموفوب است، غرور زیادش سال‌هاست که از محبوبیتش در فرانسه کاسته، به گفته‌ی خودش زنانش را کتک می‌زده و البته باز به‌قول خودش کم از دست زنان نکشیده و سیلی نخورده؛ گاهی که از خودش حرف می‌زند نمی‌گوید من، می‌گوید دلون.. او بارها به زنان و …

بیشتر بخوانید »

معرکه‌گیر

معرکه‌گیر

«معرکه‌گیر» (۱) به‌جای نوشتن قصه‌ی یکی مانده به آخر _”محبوبه”_ صاف رفتم سر وقت قصه‌ی نهایی: “معرکه‌گیر”. کل قصه تو خیابون لاله‌زار (۲) اتفاق می‌افته، کنار سینما متروپل. این قصه رو خیلی دوست دارم و از وقتی نوشتن این کتاب رو شروع کردم برای این ته‌تغاری، نقشه‌ها داشتم و بارها …

بیشتر بخوانید »

نوشتن از چرنوبیل ساده نبود

نوشتن از چرنوبیل ساده نبود

نوشتن از «چرنوبیل» ساده نبود.. (۱) (۲) اون شب طبق معمول که سر شام فیلم و سریال می‌بینیم نشستیم تا سه قسمت اول چرنوبیل رو تماشا کنیم. فقط چند ثانیه لازم بود؛ سکانس اول و اون یک خط دیالوگ لعنتی کار خودش رو کرد. چرنوبیل شروع نشده، من رو مجذوب …

بیشتر بخوانید »

شکست یک ایدئولوژی

شکست یک ایدئولوژی (سریال نهنگ آبی)

«شکست یک ایدئولوژی» فعلا کاری به سریال بسیار بد، شلخته، کولاژ شده، بدون فرم و بی‌محتوای “ممنوعه” (۱) ندارم، آن بماند برای آخر متن. برویم سر وقت قسمت اول سریال “نهنگ آبی” (۲) که در آن با یک مشرقیِ ـ نقش اول فیلم‌ها و سریال‌های فریدون جیرانی، همیشه نام‌خانوادگی مشرقی دارند. …

بیشتر بخوانید »

سوپاپ‌های اطمینان در طرح‌های مختلف با گارانتی

سوپاپ‌های اطمینان در طرح‌های مختلف با گارانتی

سوپاپ‌های اطمینان در طرح‌های مختلف با گارانتی گویند: «تاجری نیک‌نام و پاک‌دست، در آشفته بازار تجارت و زندگی، حاضر به غش کردن از برای زیادت دارایی و مِکنَتش نشد تا حرام نبَرد و نخورد و اعتبارش ملوث نگردد و آبرو و شرافتش را حفظ کرده، نبازدشان. چون نیت چنین کرد …

بیشتر بخوانید »

هنرمند، منتقد، مخاطب

هنرمند، منتقد، مخاطب

هنرمند، منتقد، مخاطب نه سخت است و نه پیچیده؛ وقتی می‌دانیم که هر اثر هنری، دیالوگی‌ست بین خالقِ اثر و مخاطب، پس نقدِ اثر هم دیالوگی‌ست بین منتقد و مخاطب. هنرمند یا به اثرش ایمان دارد، یا ندارد. اگر ایمان دارد، بعد از اتمام کار، پروژه جدیدش را آغاز می‌کند …

بیشتر بخوانید »